"خدمت"

خرید بک لینک
بزرگی می گفت هروقت کارت به جایی رسید که از دست هیچ کسی کاری بر نمی آمد باید کوله ات را ببندی و بروی کربلا...امسال دهمین سال حضورم در شلمچه خواهد بود...دو سال قبل که در تاریکی هوا, شلمچه را ناگزیر ترک کردم...گفتم من آدم خداحافظی نیستم...باز هم میخواهم از سپهر شلمچه تنفس کنم...دو سال گذشت دوسالی "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 10:01

بعضی از روزها انگار جزو عمر ما حساب نمی شوند...روزهایی که قبل از غروب آفتاب روبروی اروند نشسته ای...این موج ها با تو میخواهند حرف بزننداین صداصدای موج آب نیستصدای کلنجار رفتن دریاست برای فاش کردن چیزهایی که به چشمانش دیده...و تو میبینی که آسمان اروند هم سنگینی می کند...نماز را که خواندی باید بروی کاروان در حال حرکت استو ناگزیر باید برویدلت را جا می گذاری کنار یادمان شهدای گمنام اروند و می گوییمن این دل را به امانت کنارتان می گذارمو می روم...دلاوران دریا دل مراقب دلم باشیدمن به شهری برمیگردمکه کمتر امانت داری چون شما را داردبه شهری که من می روم کمتر پیدا می شودکسی که به آب خروشان اروند خشمگین بزندو طناب را رو به ساحل رها کند به امید آنکه مهدی فاطمه(عج) انتهای طناب را می گیرد...من به شهری بر میگردمکه امام غایبش غریب استادبیات شهر من با ساحل اروند متفاوت است...امسال هم می آیم و عطر حضور شهدای اروند را استشمام می کنم به شرط دعوت شهدا...افسر مولا "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 19:43

امسال میخواهم از همان ابتدای سفر کنار پنجره ی اتوبوس بنشینم و تا مقصد با کسی حرفی نزنم و فقط سوار بر قایق افکارم تا سر درب اصلی شلمچه پارو بزنم ...آنجا که نوشته است:شلمچه بوی چادر خاکی حضرت زهرا(س) میدهد...از کاروان جدا می شوم...هوا تاریک و تاریک تر می شود...زمین شلمچه شبها به آسمانش دوخته می شود و مرزی بین آنها نیست...حالا دیگر چشم سر جایی را نمیبیند...گوشه ای دنج ...روی خاک ها می نشینم...دست بر تربت شلمچه می گذارم تا خدا به عزت این خاک که چشم های زیادی را در آغوش گرفته مرا عفو کند... زمزمه میکنم:من الحبیب الی الغریب...مولا جان! اینجا قدمگاه مادرتان است...و یک دل سیر به حال حجاب دلم گریه میکنم...سخت ترین لحظه ی شلمچه آن زمانیست که بعد از 12 ماه انتظار,می گویند وقت ملاقات تمام است...بی اختیار به حال کلوخ های زیر پایت غبطه می خوری...که آنها می مانند و تو باید بروی...وقتی تمام فضای شلمچه پر می شود از صدای: "ببار ای بارون ببار"بردلم گریه کن خون بباردرشب تیره چون زلف یاربحر لیلی چو مجنون ببار ...."بند دلت پاره می شود به پهنای صورتت می باری...دوست داری همانجا پنها "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 19:43

من میدانم که شما میان ما حاضرید..

می دانم که بهترین مرگ, شهادت است...

می دانم که دنیا از نابرابری و بی اخلاقی رنج می برد...


من همه ی اینها را میدانم...

بفرمایید باید چه کاری کنم که مسیر وصال کوتاه شود...؟

سرمایه از من

نقشه راه از شما



افسر مولا

"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 19:43

توی گروهی عضو بودم که یهو یکی یه کلیپ گذاشت توی گروه خانم محیط زیست! با روسری سبز و مانتو سبز و کلی محافظ و خدم و حشم...یه دفعه یه جوون میاد جلو و به نشانه ی اعتراض میگهمردمی که نمیتونن نفس بکشن و...و بعد میگه استعفا بده خانم ا ب ت ک ا راما واکنش امپراطور مأبانه ی این خانم بقدری مشمئز کننده ست که هربار این کلیپ رو میبینم دلم میخواد کله ی این خانم رو چند دور بپیچونم تا دیگه صداش در نیاد...واقعا حقیقت داره که شیطان میتونه تو انسان متجلی بشه...# تمسخر خانم محیط زیست زخم نوشته های افسر مولا "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 19:43

⭕⭕️نقدی بر فروشنده فهیمه مومن یساقیفیلمی که ابتدا با تصویری از یک تخت دو نفره شروع می شود و مخاطب را تا پایان فیلم با خودش می کشاند.پیرنگ داستان فروشنده ماجرای یک زوج است به نام رعنا و عماد .عماد معلم ادبیات است و هر دو تئاتر بازی می کنند.یک شب به دلیل خطر ریزش ساختمان مجبور به ترک منزلشان می شوند. خانه ای را برای اجاره به آنها معرفی می کنند که مستاجر قبلی آن،زنی روسپی بوده است و از این ماجرا به عماد و همسرش چیزی نمی گویند.دودش در چشم این دو می رود و مردی که قبلا در این خانه با آن زن بدکاره رابطه داشته، زنگ منزل عماد را می زند.رعنا چون منتظر عماد است، بدون اینگه گوشی اف اف را بردارد، درب را باز میکند و وارد حمام می شود .مرد هم وارد حمام شده و به رعنا تعرض می کند.عماد قصد دارد به پلیس اطلاع دهد اما رعنا اصرار می کند که دوست ندارد کسی مطلع شود حتی پلیس و ازآنجا عماد می شود پلیس قصه و با یک سیلی خشک و خالی تسویه حساب می کند! در اصول داستان نویسی تلاش بر این است که هرچه حشو و زائد است را حذف کنند و وقت مخاطب را بیهوده تلف نکنند.متاسفانه در فروشنده ،قسمتهایی گنجانده شده که با حذف کرد "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 19:43

این نکته را هم به شما عرض کنم که بنده به هیچ وجه دل خوش نمیکنم به اینکه در فلان جشنوارهی جهانیِ فیلم، به فلان فیلم سینمایی ما جایزه دادند. این جایزهها و جایزه دادنها که در مواردی حتی با انگیزههای سیاسی همراه است، مهم نیست. ضمناً بهترین فیلمهای سینمای ما هم فیلمهایی نیست که در خارج برای آنها جایزه معیّن میشود. بهنظر بنده، گاهی سوءظن برانگیز هم هست. مهم این است که ما در دنیا از این جهت برجسته باشیم، نه اینکه دنیا در ما احساس برجستگی کند! بیشک در جامعهی ما استعداد سینماگری وجود دارد. این استعداد باید شکوفا شود. کلاًّ در این زمینه باید کار شود. حضرت امام خامنه ای ٣/۱۱/٧٣ "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 19:43

صفحه بندی